طناب – سیم انتخابات ریاست جمهوری هیلاری کلینتون

طناب – سیم: انتخابات ریاست جمهوری هیلاری کلینتون ایوانکا ترامپ ملانیا ترامپ ریاست جمهوری دونالد ترامپ رییس جمهور دولت ترامپ خانواده

گت بلاگز اخبار اجتماعی به مشکل آب خوردن!

«مدتی بود که بچه‌های اینجا دهان و زبانشان سبز می‌شد. فکر می‌کردیم مریضی جدیدی پیدا شده. ولی بعداً متوجه شدیم که به خاطر جلبک توی آب منبع است…

به مشکل آب خوردن!

به مشکل آب خوردن!

عبارات مهم : فرزند

«مدتی بود که فرزند های اینجا دهان و زبانشان سبز می شد. فکر می کردیم مریضی جدیدی پیدا شده. ولی بعداً متوجه شدیم که به خاطر جلبک توی آب منبع است…

مریم طالشی در روزنامه کشور عزیزمان ایران نوشت:بچه ها سمت «هوتگ» می دوند. هوتگ جلویی، خشک هست؛ گودال وسیع بی آب که کف آن را ترک های ناشی از خشکسالی پوشانده اند و سایه چند نخل، ظاهری سایه روشن به آن داده. هوتگ پشتی آب دارد؛ حجم کم عمق سبز رنگ که نوار باریکی از لجن لزج، حاشیه اش را به محلی جهت تجمع حشرات تبدیل کرده است.

به مشکل آب خوردن!

بچه ها تلاش می کنند وخامت اوضاع را با اشاره به انبوه مگس های حاشیه هوتگ، نشان دهند. یکی ارزش بی محابا خودش را به پرازدحام ترین نقطه تجمع حشرات می رساند و همان طور که با دست، مگس ها را از سر و صورت اش دور می کند، چیزهایی به زبان بلوچی می گوید. هوتگ به گودالی گفته می شود که محلی ها خودشان آن را حفر می کنند تا موقع بارندگی، آب داخل اش جمع شود. از آب جمع شده است داخل هوتگ جهت شست و شوی بدن، ظروف و لباس استفاده می شود. مواقعی که آب هوتگ تازه و تمیز باشد، از آن جهت خوردن هم می شود استفاده کرد. این را یکی از اهالی دِه می گوید. روستای جَنگارک از توابع دهستان پیرسهراب منطقه دشتیاری چابهار؛ منطقه وسیعی که مردمش سال هاست با مسئله کمبود آب آشامیدنی مواجه اند.

آن طرف هوتگ، دخترها مشغول پر کردن قابلمه های بزرگ هستند. نهایتاً 10، 11 ساله اند. راضیه، دختری با شال نارنجی و لباس بنفش، جلوتر از بقیه نشسته.

«مدتی بود که بچه‌های اینجا دهان و زبانشان سبز می‌شد. فکر می‌کردیم مریضی جدیدی پیدا شده. ولی بعداً متوجه شدیم که به خاطر جلبک توی آب منبع است…

– راضیه داری چه کار می کنی؟

– آب برمی دارم جهت ظرف و لباس.

– جهت خوردن چطور، از همین آب می خوری؟

– آره، اگر خیلی تشنه باشم.

تشنگی یعنی، زبانی که به سقف دهان می چسبد درحالی که ته منبع، آنقدر آب نیست که عطش را فرو بنشاند. تانکرهای آبرسانی جهت دِه آب می آورند. دِه قبلاً منبعی جهت ذخیره آب نداشته، حالا خیران برایشان یک منبع گذاشته اند. آب را به مصرف آشامیدن می رسانند. آب هوتگ را نمی شود آشامید، غیراز هنگامی که که تشنگی امان ندهد. دخترها قابلمه ها را پر می کنند و روی سرشان می گذارند و از شیب دامنه هوتگ اوج می آیند و سمت منزل ها می روند.

به مشکل آب خوردن!

آلاچیق های دست ساز در چند نقطه دِه دیده می شوند. روی آن دبه های کوچک و بزرگ آب را جاساز کرده اند. می گویند آب را اینجا هم ذخیره می کنند و رویش را می پوشانند تا کسی آن را نبرد. اینجا آب حکم طلا را دارد. راضیه همان دختر کنار هوتگ، با یک کاسه استیل از داخل یک یخچال دستی یونولیتی کهنه که روی بشکه ای قرار گرفته، آب برمی دارد و به دختر فرزند سه، چهار ساله ای می دهد. آب زردرنگ ته یونولیت توی ذوق می زند. آب خوردنشان همین هست. باید با احتیاط آب بنوشند.

«مدتی بود که فرزند های اینجا دهان و زبانشان سبز می شد. فکر می کردیم مریضی جدیدی پیدا شده. ولی بعداً متوجه شدیم که به خاطر جلبک توی آب منبع هست. اینجا فرزند هایمان دائم به خاطر آب مریض هستند. آبی که خودمان را با آن می شوییم، آلوده هست. اینجا کلی مریضی های پوستی هست.»

«مدتی بود که بچه‌های اینجا دهان و زبانشان سبز می‌شد. فکر می‌کردیم مریضی جدیدی پیدا شده. ولی بعداً متوجه شدیم که به خاطر جلبک توی آب منبع است…

این را مراد نوحانی، یکی از اهالی دِه می گوید و ادامه می دهد: «روستاهای اینجا وضعشان همین هست. آب پیدا نمی شود. باید منتظر تانکر بمانیم.

باران هم که بیاید، یک خوشحالی مان این است که هوتگ پر می شود و غصه مان هم این است که آب توی منزل هایمان می آید و زندگی مان را از بین می برد.»

به مشکل آب خوردن!

یکی از اهالی 3 لیوان آب روی سینی گلدار بهمان تعارف می کند. گرما، وقت تأمل باقی نمی گذارد. آب را لاجرعه سر می کشم. مرد می خندد. صورت اش از هم باز می شود. علت خوش حالی اش را اول نمی فهمم بعد ولی متوجه می شوم. می گویند اینجا هنگامی که به میهمان ها آب تعارف می کنند، معمولاً یا برنمی دارند یا با اکراه برمی دارند چون فکر می کنند آب دِه حتماً آلوده است.

«عورکی» روستای بزرگی هست. یکی از بزرگترین روستاهای منطقه دشتیاری. سفره های آب زیرزمینی اش، باعث شده است تا کشاورزی در این دِه رونق بیشتری نسبت به سایر روستاها داشته باشد. جمعیت اش هم زیاد از بقیه روستاهاست. حدود هزار و 800 نفر جمعیت دارد. آب لوله کشی دارد ولی خیلی وقت ها مردم مسئله قطعی آب دارند. «شغل مردم اینجا کشاورزی هست. ما سال به سال می بینیم که آب کمتر می شود. زمین های اطراف دارند خشک می شوند. اگر زمین های ما خشک شود، دیگر درآمدی نداریم.» این را محمد جدگال از اهالی دِه می گوید: «الان فصل خشک است.

بارندگی که بشود، این منطقه را آب برمی دارد، مثل استخر می شود. همان هم کلی خسارت می زند.»

می گویند آب را از چاه های آب عورکی و روستای «نگور» می کشند و با تانکر به بقیه روستاها می فروشند. البته قیمت فروش، کمتر از قیمت خرید هست. شرکت آب و فاضلاب چابهار، هر متر مکعب آب را حدود 2 هزار و 800 تومان از مردم این روستاها می خرد و آن را هر متر مکعب 500 تومان به مردم روستاهای دیگر می فروشد.

وضعیت روستاهای عورکی و نگور البته بهتر است ولی زیاد روستاهای منطقه مسئله آب آشامیدنی دارند. تانکرها، آب را به روستاها می رسانند؛ تانکرهایی که گاهی فرسودگی خودشان، عاملی جهت آلودگی آب می شود.

محمد کریم عبدی، از ریش سفیدان روستای «کلسکان» از دیگر روستاهای دشتیاری می گوید: «شغل ما کشاورزی هست. موز و خرما و انبه می کاریم. صیفی جات هم می کاریم. 5 موتور آب روی زمین داریم که جهت هر کدام 2 میلیون و 500 هزار تومان باید پرداخت کنیم. این طوری کشاورزی تعطیل می شود. اینجا هیچ صنعت دیگری هم نیست. مسئله آب آشامیدنی هم که هر لحظه هست. نصف روز آب قطع است.»

عبدالله بلوچ، از دیگر ساکنان دِه هم می گوید: «تمام مسئله اینجا مال همین سد هست. قرار بود مسئله آب ما با این سد حل شود ولی آب پشت سد مانده و روستاهای ما تشنه اند. کشاورزی و دامداری از بین رفته و مردم جهت آب آشامیدنی هم باید مصیبت بکشند. سهمیه 15 لیتر آبی که در روز جهت هر نفر در نظر گرفته شده، جواب نمی دهد. این آب را هم باید خورد و هم با آن حمام رفت و هم به مصارف دیگر رساند.»

سدی که بلوچ از آن حرف می زند، سد «زیردان» هست. سد بتنی که سال 1390 به بهره برداری رسید تا مسئله آب 440 روستای گرفتار در معضل بی آبی بخش های مرکزی، پلان و دشتیاری شهرستان چابهار را مرتفع کند. این سد که در بخش «ساربوک» از توابع «قصرقند» و روی رودخانه «کاجو» ساخته شده، قرار بود نیاز جمعیت چشمگیر این منطقه را برآورده کند، با این حال بعد از گذشت 6 سال از افتتاح آن، مردم منطقه نه تنها سد زیردان را کمکی در جهت حل مسئله خود نمی دانند، بلکه آن را مانعی جهت سرریز شدن آب های روان به هوتگ ها عنوان می کنند.

«آب، پشت سد مانده و بخار می شود درحالی که قبلاً به هوتگ های ما می رسید. از این سد، سهمی به ما که روستای مان در بخش پایین دست هست، نمی رسد. رودخانه کاجو قبلاً منبعی جهت تأمین آب ما بود ولی الان آن را هم نداریم. دائم از رهاسازی آب پشت سد شنیده ایم ولی چیزی که به ما می رسد، عملاً هیچ است.» این را یکی از اهالی روستای پیرسهراب می گوید. این درحالی است که به گفته یکی از کارشناسان آب و فاضلاب منطقه، رهاسازی تنها 30 میلیون مترمکعب از آب سد، نیاز 6 ماه تا یک سال مردم روستاهای تشنه را تأمین می کند.

عبداللطیف شیخ زاده بخشدار بخش مرکزی چابهار، تأمین آب را بزرگترین چالش چابهار می داند. او در گفت و گو با «ایران» می گوید: «درحالی که در کل کشور میزان بهره مندی از آب سالم، 75 درصد هست، این عدد در چابهار به 21 درصد می رسد. حتی در کل استان سیستان و بلوچستان، 80 درصد مردم از آب لوله کشی بهره مند هستند ولی منطقه بلوچستان و بویژه چابهار با افت شدید میزان بهره مندی از آب سالم، معضل زیادی در این مورد دارد.

درحال حاضر آبرسانی سیار به روستاهای بخش صورت می گیرد که آن هم سهمیه بندی است و روزی 15 لیتر جهت هر نفر سهمیه در نظر گرفته شده است هست. آبرسانی سیار ماهانه انجام می شود که همان هم مرتب نیست؛ یک روز تانکر خراب است و یک روز راننده مریض. مردم جهت آشامیدن و استفاده های دیگر، مسئله دارند. دام هایشان هر لحظه تشنه اند و شغل کشاورزی و دامداری در این مناطق درحال از بین رفتن هست. مردم یک تانکر آب را 100 تا 200 هزار تومان می خرند. آب پشت سد زیردان ذخیره است ولی چون شبکه انتقال آب ساخته نشده، تبخیر می شود و به درد مردم نمی خورد. مردم ما واقعاً مسئله آب دارند. دهستان پیرسهراب، روستاهای لوله کشی شده است دارد ولی ما دهستان «کمبل سلیمان» را در بخش مرکزی چابهار داریم که 35 هزار نفر جمعیت دارد و حتی یک روستای لوله کشی شده است ندارد و کل آب آن به صورت سیار تأمین می شود. شرایط آبرسانی سیار را هم که گفتم واقعاً کفاف نیاز مردم را نمی دهد، چه جهت آشامیدن و چه جهت مصارف دیگر.»

دخترهای کنار هوتگ با آن قابلمه های بزرگ روی سرشان، آدم را یاد فیلم «پری» مهرجویی می اندازند و دیالوگی از آن: «به خاطر کوزه به سرها…» به خاطر راضیه و زینب و ضحی و شیوا و به خاطر تمام فرزند های روستاهای چابهار باید فکری به حال هوتگ های خالی و لب های تشنه کرد.یکی از پسرها چرخ کوچکی را سر یک تکه چوب زده و درحالی که آوازی را زمزمه می کند، پشت سر دخترهای قابلمه به سر، بازیچه اش را روی زمین هل می دهد. دخترها صاف راه می روند تا قابلمه های بزرگ سرریز نشود. یکی ارزش برمی گردد و لبخند می زند. صدایی در سرم می گوید: «به خاطر کوزه به سرها…»

واژه های کلیدی: فرزند | کشاورزی | اخبار اجتماعی


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz